ماه اوت ۲۰۲۲ بود. طالبان مرا در منطقه «سربند» از خودرویم بیرون کشیدند و به یک ایستبازرسی بردند؛ سپس چشمانم را بستند، سوار خودرو کردند و پس از دو ساعت رانندگی، مرا از خودرو پیاده کردند. در حین گشتزنی، سه بار مرا از خودرو بیرون آوردند و برای ترساندنم به دو طرف من شلیک میکردند و میخواستند که اعتراف کنم. من به آنها گفتم که یک مغازهدار معمولی هستم و میتوانند خودرویم را بازرسی کنند.
آنها مرا به جایی بردند که حدود ۲۰ زندانی دیگر در آنجا بودند. این زندان در منطقهای دورافتاده در ولایت قندهار قرار داشت و متعلق به یک روحانی بود. زندانیان بهشدت شکنجه میشدند؛ آنها زندانیان را ساعت یک یا دو بامداد بیرون میبردند و مورد ضربوشتم و شکنجه قرار میدادند. هنوز هم آثار شکنجه بر بدنم باقی است.
برادرم پس از ۱۵ روز مرا پیدا کرد و از زندان آزاد کرد.
اما این آخرین باری نبود که در زندان طالبان به سر میبردم؛ بار دوم در حومه شهر قندهار دستگیر و به یکی از پاسگاههای پلیس طالبان منتقل شدم. در آنجا نیز مورد ضربوشتم قرار گرفتم و سپس به اداره پلیس فرستاده شدم. هر شب گروهی از نگهبانان مسئولیت را بر عهده میگرفتند و پس از ساعت دو بامداد، زندانیان را کتک میزدند و شکنجه میکردند.
ما به «مولوی» (رئیس زندان) التماس میکردیم که ما را به زندان عمومی قندهار منتقل کند؛ زیرا شنیده بودیم که در آنجا به زندانیان غذای خوب میدهند، اما در اینجا غذای مناسبی به ما نمیدادند و گاهی احساس میکردیم که ممکن است از گرسنگی بمیریم.
پس از هشت روز ضربوشتم و شکنجه، بیگناهی من برای آنها ثابت شد و مرا از زندان آزاد کردند.
بهدلیل شکنجهها و محرومیت از خواب، تعادل روانیام به هم ریخته و همچنان از دردهای جسمانی رنج میبرم.
